المقداد السيوري (مترجم: بخشايشى)
791
كنز العرفان في فقه القرآن (فارسى)
پيامبر از سخن او ناراحت شد ( بطورى كه ) سعد بن عباده گفت : الان پيامبر ( ص ) هلال بن اميّه را مىزند و شهادت وى را در بين مسلمين باطل مىگرداند . هلال بن اميّه به پيامبر عرض كرد : سوگند به خدا ، من اميدوارم كه خداوند از اين ( ماجرا ) گشايشى براى من فراهم نمايد . آنان در اين حال بودند كه آيات « وَ الَّذِينَ يَرْمُونَ » نازل شد . پيامبر ( ص ) فرمود : بشارت بده ، اى هلال ! خداوند براى تو فرج و گشايشى قرار داد . و روايت شده است كه شخص معترض ، عاصم بن عدى انصارى بود كه عرض كرد : خداوند مرا فداى تو گرداند : اگر مردى ، همراه زن خود مرد ديگرى را ببيند و ( به حاكم ) خبر دهد ، هشتاد تازيانه زده مىشود و شهادتش الى الأبد مردود مىگردد ، و اگر او را بكشد قصاص مىگردد و اگر ساكت گردد با غيظ و غضب ساكت شده است و تا بخواهد چهار شاهد بياورد كار از كار گذشته است . خدايا فرجى حاصل فرما . ( اين را گفت ) و خارج شد كه ( در راه ) با هلال بن اميّه روبرو شد . هر دو با هم به سوى پيامبر ( ص ) آمدند كه عاصم خبر را به پيامبر ( ص ) عرض كرد . خوله همسر هلال عرض كرد : نمىدانم غيرت او را گرفته است يا خساست از طعام دادن . چون آن مرد ( متّهم به زنا ) مهمان عاصم بود . هلال عرض كرد : من آن مرد را بر روى شكم اين زن ديدم . در اين هنگام اين آيات نازل شد و پيامبر بين آن دو ملاعنه را جارى كرد و به زن فرمود : اگر گناهى را مرتكب شدى اعتراف كن كه سنگسار شدن از غضب خداوند بر تو آسانتر است چون غضب وى آتش جهنم است . پس فرمود : اگر رنگ پوست فرزندى كه از او متولّد مىشود ، سرخ مايل به زرد و فاصله دو كتفش مايل به سياهى باشد ، فرزند شريك بن سحماء است اما اگر گندمگون ، مو فرفرى درشت هيكل باشد و استخوان ساقهاى او نيز ضخيم باشد ، فرزند كسى است كه شريك او را به زنا متّهم نموده است . ابن عبّاس ( رضى اللّه عنه ) مىگويد : وقتى فرزند به دنيا آمد شبيهترين شخص به شريك بود . سپس پيامبر فرمود : اگر قسم در بين نبود با او كارى داشتم . ( كنايه از اينكه او را توبيخ و تنبيه مىكردم و حرفى مىزدم ) همچنين روايت شده كه عويمر عجلانى به همسر خود اتّهام زنا زد . پيامبر ( ص ) به او فرمود : زنا بايد بينه اقامه نمائى و يا در پشت تو تازيانه زده مىشود كه بر اين واقعه اين آيات نازل شد . « 1 »
--> ( 1 ) . روايات شأن نزول آيه در تفسير الدّر المنثور ج 5 ، ص 21 و مجمع البيان ج 7 ، ص 138 و نيز در سنن ابى داود ج 1 ، ص 520 - 525 نقل شده است .